كوچه شهر دلم

باران بهانه بود ... تا زير چتر من تا انتهاي كوچه بيايي....

 

کاش می ترکید ... این بغض لعنتی!

+ نگارش در ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

 

کاش تو مثل فصلها بودی ... مثل پائیز !  مثل بهار ! ...... میشد در انتظارت موند به این امید که یه روز بالاخره میای ... مثل اینکه تو روزای داغ و بلند تابستون  منتظر پائیز باشی ... پائیز میاد بالاخره... این تابستون بلند لعنتی تموم میشه یه روز ... نه خیلی دیر!

 اما پشت روزهای بلند نبودن تو هیچ امیدی نیست ... هیچوقت ...

مثل یک انتظار بیهوده ...  روزهای بیهوده ....

هیچ سرمایی رو نمی تونی تحمل کنی که مطمئن نباشی بعدش بهاری هم هست...

کاش می شد از شادی بودنت لبریز می شدم !!!!

+ نگارش در ۱٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

 

اپیزود اول:

     کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را ... !

 اپیزود دوم :

     همچنان که تجلی ساحرانه نام "بزرگ" و شک بر شانه های خمیده ام ...

    جانشین سنگینی توانمند بالی باشد که دیگر بارش به پرواز احساس نیازی نبود...

 اپیزود سوم:

  یه نخ سیگار!

 

پ.ن: پائیز... آذر!

+ نگارش در ۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

خــطِ فـقـر
جایی مـیان "بــود و نـبــود" تـوسـت
جــایی میـــان "دار و نـــدار" مــن...

+ نگارش در ۳٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

    .....

      پ.ن: دلم تنگه تو با من مهربون باش!

 

+ نگارش در ٢۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

 دلم یه هوای بارونی میخواد....

 یه صندلی دنج گوشه یه پارک ... که دورش پر از برگای زرد باشه ...

 یه نخ سیگار ....

  من تنهای تنها ....

                              و دیگر هیچ!

+ نگارش در ٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

      خسته از شلوغی و کار روزمره....

       منتظر که کی «بند کفش به انگشتهای نرم فراغت گشوده خواهد شد»!

 

پ.ن: کپی برداریه اما عجیب با حال و هوای من میخونه!

+ نگارش در ٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

        گاهی وقتا چیزی از عشق پیدا نمیکنی ... همه چیز پر از خالیه!

 اون وقته که ترجیح میدی که بشینی و به ترانه های عاشقانه دیگران گوش فرا بدی ....

            شاید که یادت نره  هنوز میشه توی این دنیا عشق پیدا کرد!!

+ نگارش در ٢٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

   من با تو معامله ام نمی شود!!
   تو یک حس کشنده ای ..
   گاهی لذت بخشی برایم ...
   گاهی سمی !
  مثل لیسیدن عسل از لبه شکسته لیوان...     با کامی تلخ ...!
   از جویدن هزار بسته ته سیگار !
   بیا آخرین پک را به من بزن ...
   من دود می شوم همین روزها ... !
   جایی بی تو کنار خاطرات کهنه مان...

..

+ نگارش در ۱۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

 

ما بدهکاریم به یکدیگر
و به تمام دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماندند
و ما آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم منطقی هستیم...

+ نگارش در ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()