كوچه شهر دلم

باران بهانه بود ... تا زير چتر من تا انتهاي كوچه بيايي....

 

  روزهای اخر سال ... هیاهوی مردم برای خرید چیزای نو ....

   شلوغی خیابونا ... ماهی قرمزای توی تنگهای خوشگل ...

   جمع کردن چوب برای شب چهارشنبه سوزی ...

  حال و هوای سال جدید .... و یک زندگی جدید!

  باورت میشه؟

  باید ایمان آورد.

+ نگارش در ٢٠ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط غزاله به قلم شما()

 

غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد

        و عبارتی به ییلاق ذهن وارد شد:

         وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت

+ نگارش در ۱٠ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()