كوچه شهر دلم

باران بهانه بود ... تا زير چتر من تا انتهاي كوچه بيايي....

 

من قوي ام ...توي تمام لحظه هاي كشدار و بلند روزام ...

توي تمام لحظه هاي پر كابوس شبام

من قوي ام... توي تمام لحظه هاي بي جهت زندگي كردنم

تمام لحظه هاي پر گريه ... پر درد...تهي

من نمي شكنم ...

توي همه ثانيه هايي كه اندازه هزار سال ميگذرن و

 اندازه همه نگاههاي سرد سنگيني دارن..

من مي ايستم  همينجا ...و با تمام تلاشي  كه تو مي كني

تا منو بندازي نمي افتم...

من قوي ام ...همينجا مي ايستم و نميذارم تو ببيني كه

چطورتوي لحظه لحظهء سكوتم شكسته ام...

نمي ذارم تو افتادنم رو شكستنم رو ببيني ... نمي ذارم

ببيني كه دستم رو به هيچ جا نتونستم بگيرم و با سر

اومدم پايين...

من قوي ام توي همه اين طوفان لعنتي كه همه چيزو

خراب ميكنه...

من قوي ام ...توي تمام لحظه هاي شكستنم.........

"حال همه ما خوب است. ملالي نيست جز گم شدن كاه به گاه

خيالي دور كه مردم آن را شادماني  بي سبب گويند...با اينهمه

طوري از كنار زندگي مي گذرم كه نه زانوي آهوي بي جفت

بلرزد و نه اين دل ناماندگار بي درمان.......

نامه ام بايد ساده باشد بي حرفي از ابهام و آينه برايت مينويسم

 حال همه ما خوب است ...اما تو باور نكن..."

 

+ نگارش در ۱۸ شهریور ۱۳۸۳ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()