كوچه شهر دلم

باران بهانه بود ... تا زير چتر من تا انتهاي كوچه بيايي....

 

 

کاش تو مثل فصلها بودی ... مثل پائیز !  مثل بهار ! ...... میشد در انتظارت موند به این امید که یه روز بالاخره میای ... مثل اینکه تو روزای داغ و بلند تابستون  منتظر پائیز باشی ... پائیز میاد بالاخره... این تابستون بلند لعنتی تموم میشه یه روز ... نه خیلی دیر!

 اما پشت روزهای بلند نبودن تو هیچ امیدی نیست ... هیچوقت ...

مثل یک انتظار بیهوده ...  روزهای بیهوده ....

هیچ سرمایی رو نمی تونی تحمل کنی که مطمئن نباشی بعدش بهاری هم هست...

کاش می شد از شادی بودنت لبریز می شدم !!!!

+ نگارش در ۱٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط غزاله به قلم شما()